پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391
نقد یعنی از همه تعریف کنی
تفاوت یعنی گاهی بتونی واسه چاپ کتابات دست به دامن همت و باکری شوی بی آنکه فلسفه اونارو بدونی و ...
بعدشم یه کلاس نقد و پیشنهاد دددددددددددددد که اگر اضافه کاری کنی شاعر میشی
اضافه کاری انواع و اقسامی دارد که
منتقد یعنی متفاوت بودن اصلا هم مهم نیست کتاب نخونده باشی و...اینا مهم نیستن مهم اینه چطور مولانا کتابش به چاپ پنجم نرسیده حضرات چاپ مجموعه شعرشون به ۱۱می رسه.بعدشم پز روشنفکری
منم میخوام پست مدرن باشم
میشه
نمیشه
میشه
بعدشم چند کاش لعنتی و بعد بگذریم
یکشنبه دوم بهمن 1390
به نام خدای جان و خرد
به مار ماهی مانی.یا مار باش یا ماهی
چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390
غربت
چشمانت را می بندی
بی ویزا
بی پاسپورت
بی سو پیشینه های ریز و درشت
مرا به مونیخ می بری
به سال های هزار و نهصد و نازی
غربت از چشم های تو شروع می شود
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390
به مردم دیاری که در برای همه چیز حرف دارند افسوس که ...
سرت سلامت ایران
سرت سلامت نیمکت های
سرت سلامت مدرسه ای که سیاه شده ای
آب بابا
بابا آب ندارد
بابا نان
بابا نانش سوخته است
بابا نانش دندان ندارد
هنوز به سین نرسیده بود
دختری که سرنوشتش را در لبخند مردی جا گذاشت
هنوز به سین نرسیده بود
وقتی آتش به سرزمینش پا گذاشت
دستش هنوز سرد بود
دهانش سردتر
هنوز از صفت تفضیلی چیزی نمی دانست
وقتی تر شدن بود سهم سوختنش
سرت سلامت الفبای ناکام
شصت
هفتاد
چه فرقی می کرد
وقتی آیینه او را نمی شناخت
پرومته به سوگ تو نشسته است
اگر معلمی با آتش جمله نمی ساخت
اگر جمشید به آن سنگ نمی خورد پایش
سرت سلامت سیاوش
کودکانت بی دریغ از آتش گذشته اند
از شهر سودابه ها
سوگندت هنوز پا برجاست
چه چهار شنبه سیاهی بود
بابا آمد
بابا در آتش آمد
بابا با یک بغل سوسن آمد
سوسن دندان ندارد
سوسن لبخند ندارد
سوسن سین ندارد
سه شنبه بیست و ششم مهر 1390
تهران
به شهر بی عاطفه،تهران
سلام خاله ایران
روزگارم خوش نیست
دریغ ار سَرسوزنی
تهران ذوقی برای ما نگذاشته است
تبعیدی شماره هزار و سیصد و چه کنم
چشم های نازی
کرایه های عقب افتاده
خیابان های بی دست وپا
تهران خدایی برای ما نگذاشته است
همهمه ی اسبان تاتار در پیشانی تو
شیهه ی اسب های قاجار در بوسه های من
تهران سلسله ای در موهای تو نگذاشته است
پدرت می گفت از روی جنازه من رد شوی مگر
از جنازه ی ایران رد شدم
از پل های صفوی
از شاملو
ذوالقدر
افشار
قاجار
دریغا،تهران تنی برایت نگذاشته است
من زخمی چشم های تو بودم
تو زخمی یک خیابان بی طرف
نمکدان،زخمی وعده های ما
تهران سوگندی برای ما نگذاشته است
اینجا پایتخت جهان است مونالیزا
ییلاق دوم تبعید شدگان
تهران لبخندی برای ما نگذاشته است
شهر از سرفه به خود می پیچید
ما از مزه میوه ی ممنوعه ای
دریغا،تهران وسوسه ای برای ما نگذاشته است
ما مانده بودیم و
یک سوگند و
گره ای بر روسری ات
تهران که دستی برای ما نگذاشته است
پنجشنبه چهاردهم مهر 1390
جلسه نقد وبررسی مجموعه«باید برای زمین مترسکی می ساختیم»
شاعر :حسام الدین مهدوی
ناشر :داستان سرا 1389
با حضور:سرکار خانم فریبا یوسفی،جناب آقای علی مظفر،جناب آقای محسن احمدوندی
زمان :سه شنبه 19مهرماه 1390ساعت 17
مکان:تهران، خیابان انقلاب، فلسطین جنوبی، کوچه ی خواجه نصیرالدین طوسی، پلاک 2، سرای اهل قلم
دوشنبه یازدهم مهر 1390
شعر جدید
...................
..........................................
........
..................................................................................................
............................................................
..............................
.............................................
..................
.......
؟
سه شنبه یکم شهریور 1390
تولد
هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان نومید نیست
آریو برزن مهدوی متولد ۲۵ امرداد ۹۰

به زودی وبلاگ آریو برزن به روز خواهد شد
یکشنبه نهم مرداد 1390
؟
جاده ابریشم از دستان تو می گذرد
تا به فین برسی
و در ازای کور زنی که از کرمان می آمد
محمد خوارزمشاه را اجیر کنی
دهانت بوی امیر کبیر می داد
دستانت بوی خون زند
ما در بازرگان در هیأت بوسه های بی دندان
به هم تخت تعارف می کردیم
سلسله ای در دست های من به حکومت رسید
سلسله ای در چشم های تو منقرض شد
کشتی ما در چین های تو به گل نشسته بود
رکود ادویه
رکود رگ
تا تن پوشمان از بوسه هایی باشد
که هرگز پروانه نشدند
دوشنبه ششم تیر 1390
وقتی مردی...
به آریو برزن که خواه پیکره اش در میدانی باشد ، خواه نباشد یاد ،شهامت ،شرافت و نشانش در قلب های ایرانیان جاودان خواهد بود
قبل از میلا د مسیح
سیصدو سی و یک سال
ساعت سه
وقتی مردی نشسته بود
یکم مهر هزارو سیصدو پنجاه و نه
ساعت شش
وقتی مردی ایستاده بود
صفحه حوادث روزنامه ها پر از دست های ما بود
تهران زیر پای ما سبز شد
از قهوه خانه های لاله زار
به کافی شاپ های ولی عصر لغزیدیم
تو در یک سطر زنده به گور شدی
من در هفتاد و چند کلمه
تا به پای جمله ای پیر شویم
که فعل اش را از میدان های شهر ربوده بودند

